کلاغ و کبوتر
روزی کلاغی کبوتری را زخمی کرد و او را به خانه ما آورد بالهایش زخمی بود من مداوایش کردم ........اما آن کبوتر خوب شد و پر کشید و رفت...... یادش می ماند که من مداوایش کردم
یادش بماند یا نماند برایم فرقی نمی کند همین که در آسمان پرواز می کند برای من کافی ست...

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 9:52 توسط
|
سلام من تو این وبلاگ سعی می کنم دل نوشته ها ی خودم و همچنین جملاتی که برایم تاثیر گذار هست و تغییرم می دهد را بنویسم شما هم می تونید تو قسمت خوش آمد گویی دل نوشته ها و جملاتی که تغییرتان میدهد را بنویسید از انتقاد و پیشنهاد های شما خوشحال می شوم.